close
تبلیغات در اینترنت
نوای انتظار

میلاد کریم اهلبیت(ع)



امشب صفای عالمِ بالا مُضاعف است

لُطف وعطای خالقِ یکتا مضاعف است


دُردی کشانِ خیلِ مَلَک باده می بَرَند
خُمها زِ مَی لبالب وصَهبا مضاعف است


رقصِ ستاره های مدینه چه دیدنی ست!

سرمستیِ ملائِکِ زیبا مضاعف است


بر دَف زننــد شـــورِ تَـوَلاّی مُجتبــی

شکرانه های کوثرِ طاها مضاعف است


گل داده است باغِ مُصَفّای بوتراب
شیداییِ شقایق و مینا مضاعف است


آماده گشته خوانِ کرامت که گُستَرند
دربیتِ مُصطفی که توَلاّ مضاعف است


بر سفره ی صیامِ گلستانِ "هَل اَتی"
شهدِ لبانِ غنچه ی فردامضاعف است


درشامِ روزه داری و بَر خوانِ مُرتضی
طعمِ غذای حضرت زهرا مضاعف است


سَرمی زند ستاره ای ازخانه ی علی
شادیِّ قلب "اُمِّ اَبیها" مضاعف است


بر دامنِ سعادتِ خَیرُالنّسا بتول،
انواری ازکرامتِ والا مضاعف است


چشم وچراغِ خانه ی مولا علی رسید
زیبائیِ دونرگسِ شهلا مضاعف است


با آن که مجتبی حسن وسِبطِ اکبر است
مَهجوریِ ولادتِ آقا مضاعف است


مغمومِ درامامت ومدفونِ در بقیع...
مظلومی شهادتِ مولا مضاعف است


قرآنِ ناطق است وغَزَل دونِ شأنِ اوست
شرمندگیِّ شاعرِ شیدا مضاعف است


مهدوی

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 8:31 |تعداد بازدید : 21 نویسنده :

کاروانسالار عشق


کاروانسالار عشقم ارمغان آورده ام
از مدینه تا به کوفه میهمان آورده ام

خوش پذیرایی شد از ما بیین راهِ کربلا
با فراخوانِ شما این کاروان آورده ام

 

تاج گلهای بنی هاشم به یغما برده اند

گُلشنِ آلِ عبا بی باغبان آورده ام


کهکشانها را منور کرده ام در شام تار
ماهِ کنعان در رواق آسمان آورده ام

میزبانان سر بریدند از تنِ آلاله ها

خون دل ساغر به ساغر شوکران آورده ام


روی دستِ دشمنانم بر فرازِ نیزه ها
زینتِ دوشِ نبی را نغمه خوان آورده ام

پاره ی قرآنِ ناطق را، ز دشت لاله ها
هدیه در طشت طلا، زآن گُلسِتان آورده ام

خیزران و بوسه بر دندان و لبها نا رواست
بوسه گاهِ "خاتم پیغمبران" آورده ام

گرچه طعنه می زنندم کوفیانِ بی وفا
نقضِ عهدِ ناکثان امّا عیان آورده ام

خوانده ام منزل به منزل خطبه های آتشین

شرحه شرحه شکوه ها از این و آن آورده ام


کردم افشا چهره ی اَعدا برای خاصُ عام
کُفرِ اینان را به هرجا بر زبان آورده ام

خارجی خوانندمان این قاسطین ومارقین
عِترتِ آلِ علی را ترجمان آورده ام

کوه صبرم قلّه ام در"شامُ، شامُ، شام" بود
بهرِ عالم صد نشان از بی نشان آورده ام

داغدارم، مو سپیدم، گرچه شد قدّم کمان
عشق و ایثار از برای هر زمان آورده ام
#
شاعری شرمنده ام"یالَیتَنا کُنتُ مَعَک"
شرحه شرحه سینه ای آه و فغان آورده ام


غلامرضا مهدوی

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 14:54 |تعداد بازدید : 49 نویسنده :

مقتدا علی



از پــی  آن  مقـتــــدا مــولا  علــی

بــا علی قـرآن و عِتــرت مِهـر وماه

پُشت من گرم است وسالاری ازاو

تـا نَفَس در جـان و تـن  باشد روان

ثـابـت از او شــد قیــــام  هـر امام

جیـمِ  جـاءَ الحَـق  ز پیغــامِ  رُسُـل

چـاهِ  کـوفـه نـالـد و هـرنخل وبرگ

حالِ مــولا چـون شداز یــادِ فــدَک

خُدعه کردنـد آن صِحـابــانِ سَبَق*

دستِ او دستِ خدا، دستِ عفاف

ذَرّﺓُالمِـثـقــالِ  حــقّ  و چلـچـراغ

رایــتِ مــــولا علــی  بـاشــد وَرَع

زادگـاهش کعبه بود از ایـن لحاظ

ژاژ خایـان* اَرچــه کردنـد اختـلاط

سالک اَرهستی ولایش برتوفَرض

شیعگی کن شیعگی جانا، خِلاص

مهـــدوی نجــوا نمــا بــا هــرقیـام


از الـف  تــا   یـــا  بگــویـم  یـا علـی

بـی علــی هـرمُــدَّعی افتـد به چاه

پای من لنگ است وغمخواری ازاو

تـازه  بـاشـد  یـا علی بــر هـر زبــان

ثُـلمـه ای شـد قتـلِ او ، دین ناتمام

جــان گــرفت انــدر کــلامِ این  رَجُل

چشـم گریَـد بــر علی هنـگامِ مـرگ

حملـه ی اصحـــابِ  رزل و پُـر کلـک

خــاکسـارِ درگـه اش مـــردانِ حـق

دادِ او هـــرگــز نبــاشـــد  اختــلاف

ذرّه هــای عـدل از او گیــرد سراغ

روح  ابــلیـس از ولایــش در جَــزَع

زان سبــب  آمــد نگینی در حفــاظ

ژستشان اِفشا شـــد اندر انحطاط

سَــر متـاب از آن ســراج  روزِ ارض

شــاهــد مـا بـاشـد آن مولای خاص

مقتـدا ، مولا عـلـی را صبح و شـام

غلامرضا مهدوی

چینش ترتیبِ الفبا در ابتدا و انتهای مصرعهای شعر(غیر از آخرین بیت) از الف تا ی به شکلU U  می باشد.

* ژاژخایان : بیهوده گویان

* صحابانِ سَبَق : صاحبانِ پیشی گرفته(صحابی هایی که پیشدستی کردند؛ در ثقیفه)
* ژاژخایان : بیهوده گویان
* روزعرض : روزقیامت ؛ مولوی گوید:

پس بُوَد ظلمات بعضً فوقَ بعض// نى خرد يار ونه دولت روزِ عرض

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 16:50 |تعداد بازدید : 18 نویسنده :

اصحابِ ضرار


در مستی خود غرقند، اصحابِ ضرار انگار،

این قوم نمی ترسند، ازآتشِ نار انگار


گه اَبیَض وگه اَسوَد، گه دوغ وَ دوشابند

هرروز به صد رنگند، درنقش ونگار انگار


دون مایه وبی دردند، شرمنده نمی گردند،

نادان و تهی مغزند، خاشاک وغبارانگار


شیطان صِفتند اینان، بی شرم  وَ بی دینان،

برسجده نمی سایند، سرها زکِبار انگار


"لات" و"هُبَل" و"عُزّی"، اِرثِ پدرِآنان

درجنگِ خداهستند ، با دار وندار انگار


آن کعبه ی ربّانی، در سوگ عزیزان است،

ازشرِّهمین اشرار، با حالِ نزار انگار


تا باد به سردارند، جُزفتنه نمی دانند،

دردستِ عدو هستند، ابزارِ فشار انگار


جانی صفتند اینان، صفیانیِ این دوران،

چون مرکبِ عَصّاران دائر به مدار انگار


این شِبهِ یهودیها، یا آلِ سعودیها،

کُفّارِ دیار انگار، بیگانه تبار انگار


هتّاکی و کلاّشی، تنها هنر آنان،

بویی نَبَرند اصلا ، ازعارُ وَقار انگار


تحقیرِ عَجَم تا کی، از سوی سبک مغزان

افزون شده این کردار، از حد و شمار انگار


تا حُرمتِ یک مؤمن، برتر بود از کعبه

با سگ صفتان زنهار، شد چاره ی کار انگار


تحریم کنید این حج، تحقیر مسلمانان

تعطیل کنید عُمره، بازار قمار انگار


درعمره و حج باید، کمتر زِ خسِ میقات

امّا زده اند افسار برما چوحمار انگار


رهبر دهدم فرمان، بر هدمش اگر، اَلآن

سربَرکنَمَش ازتَن، این توله ی مار انگار


آقا نظری بنما، برشیعه دراین وادی،

گردیده عدو کفتار، ازبهرشکار انگار


دستی به دعا بردار ای یاور پنهانی

شاید فرجی گردد طـُرفه نگار انگار


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 16 مرداد 1394 ساعت: 19:16 |تعداد بازدید : 63 نویسنده :

ساقی سیم تنان


مژده ای هم نفسان روْح و روان می آید

هادی ما ز فراسوی زمان می آید
عاشقان باده زنید از قدح و خوش باشید

که ز خـُم خانه صبوئی به میان می آید
دستها حلقه کنید و به میانش گیرید

ساقی سیم تنان کاو ز نهان می آید
پرشود جام می از ساغر مینائیِ او

کاسه لبریز شود تا به دهان می آید


نرگس مست وی از شُربِ دمادم مخمور

با دهانی چو عسل شهد لبان می آید


عالمی غمزه کند تا قدمی بردارد

می کشد ناز از او کُلِّ جهان می آید


کرده با زلف کمندش همه بندم در بند

غیبتش بردگران نیز گران می آید


می فشاند همه جا گوهر ناب آن دلبر

تا دهد یاد به من فنّ بیان می آید


نرود سایه ی او از سر من یک لحظه

از پس ابر ببین نور چه سان می آید


تا سبب ساز اشارت بنماید با او

سر به فرمان و سر افراز و دوان می آید


مهدوی آب بزن کوچه ی دل چون دلبر

چو رسد اذن خدا وقتِ اذان می آید


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنجشنبه 01 اسفند 1392 ساعت: 15:34 |تعداد بازدید : 110 نویسنده :

مولود نور

 هفده ی ربیع

هِفده ی ماه ربیع و سالِ فیل

شد تولد ناجیِ موسی ونیل

طردشد ابلیس دون از آسمان

بعدِ مولودِ نبی آرام جان

سرنگون شد هربتی درهرکجا

درشب مولودِ آن بَـدرُالدّجی

طاقِ کسری رعشه ای خوردوشکست

چارده دندانه اش ازهم گسست

ساوه را دریاچه ای خشکیده بود

پُرشد از آب آن شبِ مولودِ جود

شعله ی آتشکده خاموش گشت

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش[1] گشت

موبدان آشفته خواب وخورشدند

توی رؤیا اَسترو اُشترشدند

نوری ازنجدو تهامه[2] شد فراز

تا به مشرق رفت آن شب ازحجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هرپادشاهی از زبان

کاهنان را علمشان از دل برفت

ساحران هم سحرشان باطل نشست

این همه آیات توحیدی نشان

شد عیان از خاتم پیغمبران

دامنِ بنت وهب دریای نور

های نوروهای نور های نور

آمنه دید باچشمانِ خودش

نوری از وی ساطع ودوروبرش

بود نوزادی درآنجا غرق نور

سربه سجده خالق خود را شکور

شد محمد(ص) نام او ازبعدِ آن

سرور خلقِ زمین وآسمان

مهربان ختم رُسُل عبدِ خدا

خُلق عظمای تمام انبیا

آیتِ حق رحمةٌ للعالمین

آن شفیع مؤمنات ومؤمنین

عالِمِ ناخوانده درسِ برّ وبحر

شافع روز جزا دریومِ حشر


[2]- نجد.[نَ] (اِخ) اقليمى است در عربستان سعودى. مركز آن رياض است. رجوع به عربستان سعودى شود.

تهامة.[تِ مَ] (اِخ) زمينى است مشهور. (منتهى الارب). زمينى است مشهور كه مكهء معظمه متصل به آن است. (از ناظم الاطباء). زمينى است در ملك عرب كه مكهء معظمه در آن واقع است. (آنندراج). در سواحل بحر، ميان يمن و حجاز است و آن را غَور نيز نامند. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا). سرزمينهاى هموار ساحلى است كه شما از شبه جزيرهء سينا تا نواحى يمن (جنوبى) امتداد دارد. مكه. نجران. جده. صنعاء در اين موضع واقع است. رجوع به مراصد الاطلاع و معجم البلدان شود.

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 دي 1392 ساعت: 17:5 |تعداد بازدید : 116 نویسنده :

انتظار

تاریخ ارسال: جمعه 16 تير 1391 ساعت: 8:15 |تعداد بازدید : 110 نویسنده :

زائر امام علی بن موسی الرّضا

  باکاروان زائران سوی رضاجان می روم

باعاشقان وبیدلان پابوس جانان می روم

ازخانه بیرون آمدم ،شاید زخودبیرون شوم

ساقی اگرجامی دهد، با پا نه با جان می روم 

هرکس به گُل گَشتی رود درفصل نوروز وبهار

خوشتر زفردوس برین سوی خراسان می روم 

رنج سفرراکوی وصلش کام شیرین می کند

دستم تهی،بارَم گنه،سویش خرامان می روم 

خاموشم و درگوشه ای سردرگریبانِ دعا

برف سپیدی برسرم باصوت قرآن می روم 

ازقلّت اعمال خود،رویم سیه،شرمنده ام

شوق زیارت درسرم، باذکریزدان می روم 

آهوکجا ،صـیّادکیست عالَم ضمانت می کنی

یوسف توئی ،گم کرده ره،من سوی کنعان می روم

#

حِصنَـت کَـلامِ  لا اِلَـه، اِلاّ خدای واحد است

آیم اگردرحِصنِ تو ،ایمن به سامان می روم[1] 

بایک غزل این دل طمع دارد خریدارت شود

همچون عقابی ازقفس رو سوی کیهان می روم 

آقا رضا،اِذنی بده گَردم غلام درگهت

لایق اگر باشم تورا،هرروز قربان می روم 

عمری یدک کش بوده ام نامِ غلامیِّ رضا

حالا به عشق کویِ او، مرغِ غزل خوان می روم

 


1-  حدیث شریف معروفِ سِلسِلَـةُالذَّهَب : کَلِمَةُ لااِلهَ اِلاَّ الله حِصنی فَمَن دَ خَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی : کلمۀ لا اِلهَ اِلاّ الله، قلعۀ محکم من است کسی که داخل آن شود ازعذاب در امان است .

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 21 بهمن 1390 ساعت: 6:47 |تعداد بازدید : 161 نویسنده :

شاعرانه ها

آخرین ارسالهای تالار گفتمان

در انتظار یار دیرین
نوای انتظار
یا مهدی
ادرکنی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ
وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد/ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
التماس دعا
خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار
ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار
و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
برحمتک یا ارحم الراحمین
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ
أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعیدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ
وَ بٰاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ
وَ أنْتَ الله الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَیْهٰا.
أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی إذٰا دُعیتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَیْتَ
وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِكَ
أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِیَ لی حٰاجَتی، السّاعَةَ السّاعَةَ،
یٰا سَیِّدٰاهُ، یٰا مَوْلٰاهُ، یٰا غِیٰاثٰاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ
بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا
مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، یٰا سَمیعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ،
بِرَحْمَتِكَ یٰا أرْحَمَ الرّاحِمین
یک روز می افتد ؛
آن اتفاق خوب را می گویم ...
من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛
هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لا اِلهَ اِلا اللَّهُ
عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ
وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ
یا مهدی ادرکنی
السلام علی جمیع المعصومین علیهما السلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ ما شآءَ اللَّهُ كانَ وَ مالَمْ یَشَاْ لَمْ یَكُنْ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّشَیْئٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْئٍ عِلْماً اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ